قیمت یک ضربدر

بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این امر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: «اشکال اینجاست!»

آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را 50000 دلار معرفی می کند. حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد: «بابت یک قطعه گچ: 1 دلار و بابت دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: 49999 دلار»

شرح حکایت

این شرکت توانایی انتقال دانش از نیروهای با تجربه به نیروهای جدید را ندارد و بنابراین برای استفاده دوباره از دانش تولید شده در طول سالها در شرکت، که هزینه های زیادی برای آن پرداخت کرده است، باید دوباره هزینه کند.

 

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام مطالب جالبی دارید دل انگیز و سازنده است مثل یک شمع نصفه می سوزم زندگی را که دود خواهم کرد تو به قله رسیده ای اما من به دره صعود خواهم کرد! از جنونت به شعر می چسبم در خودم ذره ذره می میرم بی تو اثبات می کنم خود را حکم ها را به فرض می گیرم! درد را می کشم در آغوشم مثل سیگار های در جیبم می خورم زخم بغض هایم را از تو و مارهای در جیبم تیر یادت به مغز من خورد و در سرم خاطرت قدم می زد یاد تو مثل تلخی دارو باز حال مرا به هم می زد قرص هایم یکی یکی من را خودکشی می کنند و می میرم روی یک تخت خواب خواب آلود بی تو در انتظار آژیرم این دسته [گل] هم برای شما سید علیرضا رئیسی گرگانی