عبادت بجز خدمت خلق نیست

عبادت بجز خدمت خلق نیست           به تسبیح و سجاده و دلق نیست در اخبار شاهان پیشینه هست    که چون تکله بر تخت زنگی نشست به دورانش از کس نیازرد کس    سبق برد اگر خود همین بود و بس چنین گفت یک ره به صاحبدلی    که عمرم بسر رفت بی حاصلی بخواهم به کنج عبادت نشست    که دریابم این پنج روزی که هست چو می‌بگذرد ملک و جاه و سریر    نبرد از جهان دولت الا فقیر چو بشنید دانای روشن نفس    بتندی برآشفت کای تکله بس! عبادت بجز خدمت خلق نیست    به تسبیح و سجاده و دلق نیست تو بر تخت سلطانی خویش باش    به اخلاق پاکیزه درویش باش بصدق و ارادت میان بسته‌دار    ز طامات و دعوی زبان بسته‌دار قدم باید اندر طریقت نه دم    که اصلی ندارد دم بی‌قدم بزرگان که نقد صفا داشتند    چنین خرقه زیر قبا داشتند  

پادشاه دادگری بود که هیچ کس از او شکایت نداشت، روزی به صاحبدلی گفت: من احساس بی‌حاصلی می‌کنم [عمرم بیهوده گذشته است] و دیگر نمی‌خواهم پادشاهی کنم، بلکه تصمیم دارم به کنجی بنشینم و به عبادت بپردازم. آن مرد دانا(صاحبدل) برآشفت و گفت: تو اکنون بهترین موقعیت را برای خدمت داری. در همین جایگاه بمان و به خلق خدمت کن.

بوستان سعدی - باب اول: در عدل و تدبیر و رای - حکایت اتابک تکله

/ 2 نظر / 32 بازدید
میثم اسماعیل پور

سلام دوست عزیز شما وبلاگ زیبا و پر محتوایی دارین اگر تمایل به تبادل لینک دارین به بنده اطلاع بدین

وبلاگ شهيد يوسف فدائي نژاد

با سلام ســومـــین یــــادوار شــــهدای تیپ ویژه صـــابرین شمالغـــرب ویـــژه مراســم پاســدار رشید اســـلام شهــیدیـــوســـف فـــدائی نژاد لطفا طرح پوستر شهيد را در وبلاگ خود قرار دهيد .